قاسمى حسينى گنابادى
41
شاه اسماعيل نامه ( فارسى )
يادداشتهاى فصل دوم : ( 1 ) - غياث الدّين ، ج 4 ، ص 40 . ( 2 ) - نك : ابن بزّاز اردبيلى ، ص 70 . ( 3 ) - نك : كسروى ، ص 59 - 65 . ( 4 ) - طباطبايى مجد ، ص 21 . ( 5 ) - نك : خواندمير ، غياث الدّين ، همان ؛ خواندمير ، امير محمود ، ص 31 - 32 ؛ پيرزادهء زاهدى ، ص 11 - 12 ؛ بوداق منشى قزوينى ، ص 102 - 103 ؛ امينى هروى ، ص 1 - 2 ؛ حسينى قزوينى ، ص 235 ؛ جهانگشاى خاقان ، ص 4 ؛ عالمآراى صفوى ، ص 3 ؛ صفا ، 1356 ، ج 4 ، ص 26 ؛ نيز نك : پارسادوست ، ص 177 - 180 . ( 6 ) - نك : كسروى ، همان ؛ پتروشفسكى ، ص 383 ؛ نيز نك : پارسادوست ، همان . ( 7 ) - نك : پتروشفسكى ، همان و ص 500 يادداشت 264 . ( 8 ) - نك : كسروى ، ص 66 . ( 9 ) - قريهاى در سه كيلومترى شمال غربى اردبيل . ( 10 ) - ابن بزّاز اردبيلى ، ص 75 - 76 ، پيرزادهء زاهدى ، ص 14 - 15 . ( 11 ) - عالمآراى صفوى ، ص 9 . ( 12 ) - ابن بزّاز اردبيلى ، همان ، 83 . ( 13 ) - همان ، 91 و 93 . ( 14 ) - ابن بزّاز اردبيلى ، ص 95 و پيرزادهء زاهدى ، ص 17 نام وى را صلاح الدّين آوردهاند و در عالمآراى صفوى ، ص 9 صالح ضبط شده است . ( 15 ) - ظهير الدّين عبد الرّحمن علىّ بن نجيب الدّين بزغش از عارفان و زهّاد به نام عصر خود بود ، گويند « چون مادر وى به وى حامله شد ، شيخ شهاب الدّين براى او پارهاى از خرقهء مبارك خود فرستاد . چون متولّد شد ، آن را در وى پوشانيدند . چون بزرگ شد به خدمت پدر مشغول شد و تربيت يافت و در ايّام حيات پدر خود به حج رفت ، شب عرفه در خواب ديد كه به روضهء شريفهء رسول ( ص ) آمد و سلام گفت . از حجرهء شريفه آواز آمد و عليك السّلام يا ابا النّجاشى . پدر وى بر آن حال مطّلع شد و اهل خود را از آن خواب خبر داد و بشارت داد كه مراد حاصل شد . بعد از آن درس گفت و حديث نوشت و روايت كرد و تصنيف كرد و از تصانيف وى يكى آن است كه عوارف را ترجمه كرده است و در آنجا تحقيقات صادر از كشف و الهام بسيار است » . وفات وى را به سال 716 ق ثبت كردهاند ( جامى ، ص 476 ) . ( 16 ) - ابن بزّاز اردبيلى ، ص 97 . ( 17 ) . همان ، ص 104 . ( 18 ) - همانجا . ( 19 ) - عالمآراى صفوى ، ص 10 . ( 20 ) . ابن بزّاز اردبيلى ، ص 105 - 106 . ( 21 ) - تاج الدّين ابراهيم ملقّب به زاهد گيلانى بوده و خود او خويش را ابراهيم گيلانى مىگفته است . پدر او روشن امير بن بابل بن شيخ بندار كردى سنجانى ( سنجان دهى بود در نزديكى مرو ) بود و اين خاندان تا هفت جدّ ، شيخ و شيخزاده بودهاند و جدّ هفتم ايشان مريد بن الاشيخ نام داشته است . امير پدر شيخ زاهد ،